|
عید قربان بر همتون مبارک
+ نوشته شده در جمعه 1386/09/30 10:12 توسط سحر |
با تو بودن که شیشه عمر منی خدا اون روزو نیاره که شیشه عمر منو تو بشکنی + نوشته شده در یکشنبه 1386/09/25 14:26 توسط سحر |
پروردگارا عشق چیست که اگر بدان گرفتار شدم ترکش برایم سخت است
اگر از آن شکست بخورم با گریه و غروب یار میشوم پروردگارا چرا که عشق شیرین است ولی جدایی از آن تلخ و ناگوار پروردگارا چرا اگر عشقی در قلبم قرار دهم نمیتوانم او را از قلبم بیرون کشم این چیست که اگر بندهات بدان گرفتار شد نمیتواند ترکش کند این عشق چیست که آفریده ای؟ چرا که از هر کس معنایش را میپرسم پاسخم سکوته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عشق چیست؟ + نوشته شده در شنبه 1386/09/24 21:3 توسط سحر |
عشق یعنی زندگی یعنی امید
+ نوشته شده در شنبه 1386/09/24 20:59 توسط سحر |
گلهای بهار همه تقدیم تو باد سر سبزی هر بهار تقدیم تو باد با عشق من اگر تو عاشق بشوی عاشق شدن بهار تقدیم تو باد + نوشته شده در شنبه 1386/09/24 20:57 توسط سحر |
زندگی * + نوشته شده در شنبه 1386/09/24 20:55 توسط سحر |
آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری
برای هزارمين بار پرسيد: ـ تا حالا شده من دلتو بشکونم؟ ـ نـــه. هیچوقت تا مبادا دلش بشکنه...! + نوشته شده در شنبه 1386/09/24 20:52 توسط سحر |
خیلی نازه می دونم + نوشته شده در شنبه 1386/09/24 20:49 توسط سحر |
+ نوشته شده در شنبه 1386/09/24 15:23 توسط سحر |
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/22 20:6 توسط سحر |
اینم یه عکس خوشگل + نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20 19:32 توسط سحر |
دو کبوتر بودند هر دو هم خانه هم هر دو هم لانه هم روی هر شاخه نشستند و پریدند به شوق نوک منقار به هم مالیدند پر گشودند به دریای بزرگ شاد تا دامن دشت لحظه ای چند گذشت ناگهان بانگ تیری بر دل نشست رشته خواب چمن را بگسست دو کبوتر با هم بال در بال هم به خون غلتیدند پر شکسته دو کبوتر خود را با نگاهی و وداعی گفتند هر دو در خون خفتند ناگهان نغمه گری ناله بر آورد به کوه ناله ای پر اندوه کای خدا لحظه شادی چه کم است زندگی دست غم است چه توان کرد در این دشت بلا غم و شادی به هم است اشک من می گوید غم من آه و دم است + نوشته شده در جمعه 1386/09/02 17:35 توسط سحر |
|
| ||||||